برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
من قدرت دارم اما میل به قدرت نه!
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
عرس
دوشنبه هفتم اسفند ۱۴۰۲، 14:22
امروز پس از مدت ها سرسری گذاشتن درد سر و گوشم ، بالاخره با پرس و جوی از همکاران و دوستان در مورد پزشک حاذق ، و گرفتن شماره توسط یکی از آشناها بالاخره قبل از ظهر در یک کلینیک خصوصی ویزیت شدم.نوبت هم زود رسید و خوشبختانه حق کسی رو ضایع نکردم این وسط.تو مطب دکتر سه نفر بودن ؛ یه آقای دکتر سن بالا و بسیار شوخ و دو خانم جوان ، یکی تقریبا هم سن خودم و دیگری نوجوان ، کار خانم نوجوان هم نوشتن نسخه دکتر در سایت مربوط به بیمه بود.دکتر هم هزار ماشاالله همیشه سرپا و سرحال بمونند، ازم شرح حال گرفتند و من توضیح دادم و بعد مشغول معاینه گوش و بینی و حلق و در این احوالات از شوخی و مزه پرانی غافل نبودند.بهم میگه فقط گوش سمت راستت هیچیش نیست با این گوشت سمت خانواده و قوم و خویش خانم حرف گوش کن بعد بهم میگه سینوزیت خیلی شدیدی داری و سرما برات سمه، منم گفتم خودم خوب می پوشونم بهم میگه از این کلاه های سبز رنگ که فقط چشم معلومه از اون سرت کن میگه با سر رفتن تو بینیت و وضع بینیت افتضاحه ، میگم آقای دکتر من وقتی کوچولو بودم زمین خوردم ، اصلا دعوا نکردم که کسی با کله بره تو بینیم!میگه زمین خوردن و کله یکیه پرهیز غذایی هم دادن از غذاهای تند و چرب و ترش دوری کنم و همینطور از استرس، منم میگم به جز استرس همه چی کنترل می کنم ! یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و لبخند ژکوند خلاصه هر چی من می گفتم ایشون یه موقعیت طنزی ازش میساخت ، خدا حفظشون کنهکلی هم دارو نوشت و قراره سه ماه دارو بخورم بعد اگه گوش مبارک به دارو جواب بده که هیچ !
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
چهارشنبه برف سنگینی بارید مسیر بیست دقیقه ای رو نزدیک به دو ساعت تو راه بودم ، همکاران دیگه که ساعت سه از موسسه بیرون اومدن بسته به نزدیکی مسیر ساعت شش و نیم الی هشت و نیم رسیدن خونشون! اینم از مدیریت مجموعه ما !!! کلی تو گوش مدیران خوندیم که آقا برف سنگینه همکاران دو ساعت زودتر برن هیشکی گوشش بدهکار نبود! من نیم ساعت زودتر راهی شدم وضعم این بود ، کلا همکاران دلسرد میکنن از مجموعه، کسی هم برا حرف ما تره هم خورد نمیکنه! رسیدیم خونه و سرما کار خودش کرده
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
_ مسأله ای پیش اومده ، خب پس چرا حلش نمیکنم؟ + بزار کمی ادب بشه! _ کی رو تنبیه میکنی !؟ خودت ؟ یا طرف مقابلت ؟؟ + آتیش تر و خشک و با هم میسوزونه! مراقب خودت باش!!! عجیب حس تلافی در من جوانه زده !!!! شاید هم صورت مسأله رو پاک کردم !!! ادامه مطلب شارژ شد !!
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
https://eitaa.com/moosbate_eshgh بنظرم کانال خیلی خوبیه ، مخصوصاً برا خانما
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
سرما، اگر غلاف کند تازیانه راغرق شکوفه می کنی ای عشق! خانه رابا سرخ گل بگوی که تیغی به من دهدتیغی چنان که بگسلد این تازیانه راهر میوه باغ و باغ بهاری شود اگرتأئید تو به بار رساند جوانه راکوچکترین نسیمت اگر یاریم کندطی می کنم خزان بزرگ زمانه رابا اشکم آب دادم و با نورت آفتابوقتی دلم به یاد تو افشاند دانه راای عشق! ما که با تو کناری گرفته ایمسر سبز و پر شکوفه بدار این کرانه رابا دست خود به شاخه ببندش وگرنه بازتوفان ز جای می کند این آشیانه راعشق! ای بهار مستتر! ای آنکه در چمنهر گل نشانه ایست، توی بی نشانه رامن هم غزلسرای بهارم چو بلبلانبا گل اگرچه زمزمه کردم ترانه رامن عاشق خود توام ای عشق و هر زماننامی زنانه بر تو نهادم بهانه را...مرحوم حسین منزوی [ پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 9:7 ] [ علیرضا ]
[
]
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
دوست بزرگوارم من اشتباه کردم و معذرت میخوام
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی
می رسی... درس و کتاب، آینه ی دق بشود.. پســرِ مــؤمنِ دانشکده عاشق بشود
برچسب:
نویسنده: آرشان یوسفی